محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( مترجم : اسماعيل ناظم )

363

قانونچه في الطب ( فارسى )

جذام و اين مشتق از جذم است و آن در لغت به معنى قطع است و به مناسبت آنكه اين مرض قطع اعضا يا نسل يا عمر كند بدين نام مسمى ساختند و اين مرض را داء السبع و داء الاسد نيز نامند و در وجه تسميه آن گويند كه آن اكثر به شير عارض مىشود و گويند كه چهره صاحب آن مثل چهره شير گردد و پهن مىگردد و آن را مشابه سحنه شير مىگرداند و گويند كسى را كه اين مرض درگيرد شكار مىكند او را مثل شكار كردن شير يعنى در آخر آن را هلاك مىنمايد و ايضا اين مرض را سرطان عام گويند كه در تمام بدن حادث شود پس گاه قرحه كند و گاهى آن و صاحب آن زمانى دراز باقى ماند و اهل اندلس اين مرض را مرض كبرى نامند و در اصطلاح به قول شيخ مرضى است ردى كه از انتشار سوداى غير طبيعى در تمام بدن حادث شود و مزاج او شكل اعضا را فاسد كند و بساست كه در آخر اتصال آنها فاسد نمايد حتى كه اعضا متاكل شود و از تقرح ساقط گردد و به قول صاحب كامل جذام علتى است كه سائر اعضا را خشك كند و فاسد گرداند به سبب يبوست و آن به‌منزله سرطان حادث در جميع بدن است و انطاكى گويد كه جذام عبارت است از فساد اعضاى غذا به نوعى كه هيچ‌چيز را به غير از سودا به خلط ديگر مستحيل نتواند ساخت اگرچه شورباى بچه مرغ و انگور باشد و از اينجاست كه بعد از استحكام علاج نپذيرد به سبب افتقار او به كثرت ادويه و عجز طبيعت از آن . اكسير اعظم ، ج 4 ، ص 457 . جرب كه به فارسى كر و به هندى كهجلى و كهاج نامند بثور كوچك است كه با سرخى ابتدا كند و با آن خارش شديد و سوزش بود و گاه ريم كند و گاهى نه و اكثر در دستها و پايها و ميان انگشتان و شكم و پشت و خصيه و كنج ران ظاهر شود و گاهى در سائر جسم عارض گردد اگر ماده بسيار بود و در علاج او اهمال نمايند در شب خصوصا وقت خواب شدت نمايد و او از امراض متعديه است كه از يكى به ديگر انتقال كند و در فصلى به بلدى كه اندر هوا عفونتى به هم رسد در آن بلد بسيار افتد . اكسير اعظم ، ج 4 ، ص 397 . حدبه و رياح الافرسه حدبه عبارت است از زوال فقرات پشت و آن اگر به جانب داخل پشت يعنى به سوى پيش باشد حدبة المقدم و تقصع گويند و آنجا كه تقصع با شركت استخوان‌هاى سينه باشد قعس گويند و اگر به جانب خارج يعنى به سوى پس پشت باشد حدبة المؤخر خوانند و حدبه حقيقى همين است و اگر به جانب راست يا چپ باشد آن را التوا نامند و رياح الافرسه قسمى از حدبه است كه به سبب رياح غليظ حادث شود . اكسير اعظم ، ج 4 ، ص 2 .